multiverse and extra dimensions (23)
آرنو
آلان پنزیاس - Arno Allan Penzias
"ادوین پاول هابل" (1953-1889) حقوقدان و منجم آمریکائی
است که عمده شهرت وی بواسطه کشف رابطه عددی ثابت و شگفت انگیزی در خصوص سرعت دور
شدن کهکشان ها از یکدیگر میباشد. ادوین هابل احتمالاً برپایه پیش بینی های "ژرژ دولومیتر" در خصوص وقوع پدیده ای
موسوم به "مهبانگ" و انبساط عالم، سرعت دور شدن کهکشان ها را از یکدیگر
محاسبه نمود، که این مقدار عددی بعدها "ثابت هابل"نام گرفت.
ژرژ لومیتر –Georges Lemaitre

هرمان
مینکوفسکی
(1864-1909)
یک ریاضیدان روسی - آلمانی و استاد دانشگاه "زوریخ" سوئیس و دانشگاه "گوئیتینگن" آلمان بود. او هندسه اعداد را ایجاد نموده و توسعه داد و از روشهای هندسی برای حل مشکلات در مباحث؛ "تئوری اعداد" - "فیزیک ریاضی" - "نظریه نسبیت" استفاده کرد. مینکوفسکی بیشتر به خاطر کارش در زمینه نسبیت شناخته شده است!
او که استاد اینشتین در درس ریاضیات بود در سال 1907 نشان داد که تئوری ویژه شاگردش، یعنی نسبیت که در سال 1905 ارائه شده بود، را می توان از نظر هندسی به عنوان یک نظریه فضای چهار بعدی تفسیر نمود. او برای نخستین بار زمان را به عنوان مولفه چهارم وارد فضای سه بعدی(طول-عرض-ارتفاع) کرد و مبحث الگوی فضای چهار بعدی(فضا-زمان) را مطرح نمود.
جنبش حباب صابونی –
نظریه پردازان "تئوری چندجهانی" ، پیشنهاد می کنند که جهان های چندگانه همانند حباب های صابون رها شده در هوا یا داخل یک وان آب، همواره شناور بوده و دائماً به یکدیگر اصابت نموده و سایش دارند.
لذا این مقاله برای برهم کنش فرضی میان جهان های چندگانه، اصطلاح "جنبش حباب صابونی" را پیشنهاد نموده است.
آرنو
آلن پنزیاس دانش آموخته دانشگاه کلمبیا، یک دانشمند 86 ساله یهودی زاده می باشد که
تخصص او در زمینه فیزیک میدانی، ستاره شناسی رادیویی و کیهانشناسی است.
وی برنده جایزه نوبل فیزیک برای کشف اشعه پس زمینه مایکروویو کیهانی(CMB) به همراه رابرت ویلسون است. پنزیاس در شهر مونیخ آلمان به دنیا آمد و در ۶ سالگی جزو یهودیان آلمانی بود که به بریتانیا فرستاده شد و پس از مدتی به همراه خانواده اش که از آلمان نازی گریخته بودند به ایالات متحده مهاجرت نمود.
پنزیاس پس از پایان تحصیلاتش به آزمایشگاههای بل در هولمدل رفت و به "ویلسون" پیوست.
او در گیرندههای بسیار حساس برودتی ریزموجی مدتی کار کرد و رصدهایی را در قالب ستارهشناسی رادیویی انجام داد. سرانجام تلاشهای او و همکارش ویلسون در این رصدخانه رادیویی منجر به کشف اتفاقی تابش زمینه کیهانی گردید.
پنزیاس و ویلسون(به همراه پویتر کاپیتسا) برندگان جایزه نوبل فیزیک در سال 1978 میلادی بودند.
رابرت وودرو ویلسون -Robert Woodrow Wilson
وی برنده جایزه نوبل فیزیک برای کشف اشعه پس زمینه مایکروویو کیهانی(CMB) به همراه رابرت ویلسون است. پنزیاس در شهر مونیخ آلمان به دنیا آمد و در ۶ سالگی جزو یهودیان آلمانی بود که به بریتانیا فرستاده شد و پس از مدتی به همراه خانواده اش که از آلمان نازی گریخته بودند به ایالات متحده مهاجرت نمود.
پنزیاس پس از پایان تحصیلاتش به آزمایشگاههای بل در هولمدل رفت و به "ویلسون" پیوست.
او در گیرندههای بسیار حساس برودتی ریزموجی مدتی کار کرد و رصدهایی را در قالب ستارهشناسی رادیویی انجام داد. سرانجام تلاشهای او و همکارش ویلسون در این رصدخانه رادیویی منجر به کشف اتفاقی تابش زمینه کیهانی گردید.
پنزیاس و ویلسون(به همراه پویتر کاپیتسا) برندگان جایزه نوبل فیزیک در سال 1978 میلادی بودند.
رابرت وودرو ویلسون -Robert Woodrow Wilson
رابرت
وودرو ویلسون دانش آموخته دانشگاه رایس و مرکز کلتک، یک ستاره شناس 83 ساله
آمریکایی است که به همراه آرنو آلن پنزیاس تابش پس زمینه مایکروویو کیهانی را در
سال 1964 کشف کردند.
این دو فیزیکدان بمناسبت این کشف بسیار ارزشمند برنده جایزه نوبل 1978 در فیزیک شدند.
ویلسون به عنوان یکی از اعضای گروه تحقیقات رادیوییA. B. Crawford در آزمایشگاه R. کامفنر در سال 1963 به آزمایشگاههای بل در کرافورد هیل رفت و در همانجا با پنزیاس آشنا شد.آنها در هنگام کار در گونه جدید شاخه آنتن هولمدل در آزمایشگاههای بل در شهرستان هولمدل، منشاء صدایی را در هواکره یافتند که نمیتوانستند آن را توضیح دهند.آنها پس از از بین بردن تمام منابع صوتی اطرافشان، سرانجام توانستند صدای تابش زمینه کیهانی را بشنوند.
این دو فیزیکدان بمناسبت این کشف بسیار ارزشمند برنده جایزه نوبل 1978 در فیزیک شدند.
ویلسون به عنوان یکی از اعضای گروه تحقیقات رادیوییA. B. Crawford در آزمایشگاه R. کامفنر در سال 1963 به آزمایشگاههای بل در کرافورد هیل رفت و در همانجا با پنزیاس آشنا شد.آنها در هنگام کار در گونه جدید شاخه آنتن هولمدل در آزمایشگاههای بل در شهرستان هولمدل، منشاء صدایی را در هواکره یافتند که نمیتوانستند آن را توضیح دهند.آنها پس از از بین بردن تمام منابع صوتی اطرافشان، سرانجام توانستند صدای تابش زمینه کیهانی را بشنوند.
نقطه
سرد – Cold Spot
پس از بررسی نتایج داده های کاوشگر های کوبه و دبلیو مپ، دانشمندان نسبت به ناهمسانگردی CMB در منطقه کوچکی در نیمکره جنوبی آسمان یقیین کامل پیدا نمودند. لذا برای این منطقه ناهمگون در تابش زمینه کیهانی، اصطلاح نقطه سرد یا همان cold spot را پیشنهاد نمودند.
پس از بررسی نتایج داده های کاوشگر های کوبه و دبلیو مپ، دانشمندان نسبت به ناهمسانگردی CMB در منطقه کوچکی در نیمکره جنوبی آسمان یقیین کامل پیدا نمودند. لذا برای این منطقه ناهمگون در تابش زمینه کیهانی، اصطلاح نقطه سرد یا همان cold spot را پیشنهاد نمودند.
ناهمسانگردی
تابش زمینه کیهانی - CMB Anisotropy
به شکل خلاصه و قابل هضم برای ذهن غیر تخصصی ، ناهمسانگردی تابش زمینه کیهانی را باید یک نوع ناهماهنگی چندگانه خواص ذاتی ذرات – امواج(مانند دما، تابش ، فرکانس) در قسمت کوچکی از گستره عظیم و یکپارچه امواج مایکروویو پس زمینه کیهانی(CMB یا CMBR) عنوان نمود!
به عنوان مثال؛
می توانیم یک منبع تابنده نور را فرض کنیم که پرتوهای نور تابیده شده از آن به شکل نامنظم در لحظاتی از زمان ضعیف می شوند!
یا فرض کنیم که دمای یک محلول(فرضاً یک وان پر از آب) به شکل یکسان باید در حدود 40 درجه سانتیگراد باشد، اما در زمان اندازه گیری درجه حرارت پی میبریم که یک قسمت کوچکی از این حجم محلول 30 درجه خنک تر از دمای کلی محلول است!
یا فرض کنیم که امواج صوتی که مرتباً به شکل پایدار و شفاف دریافت می شود، ناگهان در لحظات خاصی از زمان دچار خش می گردند!
به شکل خلاصه و قابل هضم برای ذهن غیر تخصصی ، ناهمسانگردی تابش زمینه کیهانی را باید یک نوع ناهماهنگی چندگانه خواص ذاتی ذرات – امواج(مانند دما، تابش ، فرکانس) در قسمت کوچکی از گستره عظیم و یکپارچه امواج مایکروویو پس زمینه کیهانی(CMB یا CMBR) عنوان نمود!
به عنوان مثال؛
می توانیم یک منبع تابنده نور را فرض کنیم که پرتوهای نور تابیده شده از آن به شکل نامنظم در لحظاتی از زمان ضعیف می شوند!
یا فرض کنیم که دمای یک محلول(فرضاً یک وان پر از آب) به شکل یکسان باید در حدود 40 درجه سانتیگراد باشد، اما در زمان اندازه گیری درجه حرارت پی میبریم که یک قسمت کوچکی از این حجم محلول 30 درجه خنک تر از دمای کلی محلول است!
یا فرض کنیم که امواج صوتی که مرتباً به شکل پایدار و شفاف دریافت می شود، ناگهان در لحظات خاصی از زمان دچار خش می گردند!
جسم صلب
–
در صورت کلی جسم صلب به جسم سفت، محکم و سخت می گویند اما تعریف فیزیکی آن عبارتست از؛
جسمی که فاصله اجزاء تشکیل دهنده اش نسبت به یکدیگر ثابت بوده و یا حداقل میزان جابجائی را داشته باشند یا اینکه جابجائی اجزاء تشکیل دهنده اش از یک الگوی ثابت و تعریف شده تبعیت نموده و به هنجار باشد، همانند پیکر یک انسان.
بنابرین در اصطلاح نجومی زمانیکه یک کهکشان را جسمی صلب در نظر می گیریم بدین مفهوم است که آنرا همانند پیکر یک انسان فرض می نماییم؛ یعنی جسم واحدی که فاصله میان اجزاء تشکیل دهنده اش ثابت است.
ثابت هابل(قانون هابل) –Hubble Constant
در صورت کلی جسم صلب به جسم سفت، محکم و سخت می گویند اما تعریف فیزیکی آن عبارتست از؛
جسمی که فاصله اجزاء تشکیل دهنده اش نسبت به یکدیگر ثابت بوده و یا حداقل میزان جابجائی را داشته باشند یا اینکه جابجائی اجزاء تشکیل دهنده اش از یک الگوی ثابت و تعریف شده تبعیت نموده و به هنجار باشد، همانند پیکر یک انسان.
بنابرین در اصطلاح نجومی زمانیکه یک کهکشان را جسمی صلب در نظر می گیریم بدین مفهوم است که آنرا همانند پیکر یک انسان فرض می نماییم؛ یعنی جسم واحدی که فاصله میان اجزاء تشکیل دهنده اش ثابت است.
ثابت هابل(قانون هابل) –Hubble Constant
ضریب تناسب میان سرعت نسبی دورشدن دو کهکشان از یکدیگر که
توسط "ادوین هابل" در حدود 57 کیلومتر در ثانیه برای هر "مگاپارسک" (57
کیلومتر در ثانیه به ازاء هر 3.3 میلیون سال نوری) اندازه گیری و محاسبه شد، اما
بعدها در اندازه گیری های دقیق تر توسط تلسکوپ هابل این نسبت درحدود 100 کیلومتر
بر ثانیه در هر یک میلیون پارسک برآورد گردید.
البته باید اشاره کرد که مقدار عددی "ثابت هابل" همچنان مورد اختلاف است.
بر مبنای قانون هابل هرچه کهکشانها (به استثناء کهکشانهای گروه محلی - local group) در فاصله ای دورتر از ما قرار داشته باشند با سرعت بیشتری می گریزند.
(قانون هابل درخصوص دسته کهکشانهای محلی - local group- صدق نمی کند)
]"پارسک" یک واحد برای سنجش فواصل نجومی می باشد و هر "پارسک" در حدود 3.3 سال نوری است.[
ادوین هابل – Edwin Powell Hubble
البته باید اشاره کرد که مقدار عددی "ثابت هابل" همچنان مورد اختلاف است.
بر مبنای قانون هابل هرچه کهکشانها (به استثناء کهکشانهای گروه محلی - local group) در فاصله ای دورتر از ما قرار داشته باشند با سرعت بیشتری می گریزند.
(قانون هابل درخصوص دسته کهکشانهای محلی - local group- صدق نمی کند)
]"پارسک" یک واحد برای سنجش فواصل نجومی می باشد و هر "پارسک" در حدود 3.3 سال نوری است.[
ادوین هابل – Edwin Powell Hubble

ژرژ لومیتر –Georges Lemaitre

جناب "ژرژ هانری ژوزف ادوارد لومیتر" (1966-1894)
ملقب به پدر بیگ بنگ، کشیش و کیهانشناس بلژیکی و کاشف بیگ بنگ بود. ظاهراً وی
نخستین کسی بود که وقوع انفجار بزرگ "مهبانگ" را به عنوان سرآغاز حرکت
جهان، حدس زد!
" لومیتر" باور داشت همانگونه که جریان آب یک رودخانه از یک نقطه سرچشمه می گیرد، سیر جریان حرکت در جهان ما نیز میبایست از یک نقطه آغاز شده باشد.
او نظریاتش درباره انبساط جهان از نقطه صفر(بیگ بنگ) را در سال 1927 میلادی طی مقاله و کتابی منتشر ساخت. و پس از این زمان بود که در 1934 میلادی "ادوین هابل" آمریکایی سرعت دورشدن کهکشانها را محاسبه نمود و "سر آرتور ادینگتن" انگلیسی علت فشردگی کهکشانها را شرح داد و "والتر بوده" آلمانی نیزعمر کیهان را درحدود 13 میلیارد سال تخمین زد.
نکته جالبی که درخصوص "ژرژ لومیتر" وجود داشت این بود که این مرد خدا تحت تاثیر جایگاه علمی خود هرگز ردا و جامه روحانیت را از تن به در نکرد!
" لومیتر" باور داشت همانگونه که جریان آب یک رودخانه از یک نقطه سرچشمه می گیرد، سیر جریان حرکت در جهان ما نیز میبایست از یک نقطه آغاز شده باشد.
او نظریاتش درباره انبساط جهان از نقطه صفر(بیگ بنگ) را در سال 1927 میلادی طی مقاله و کتابی منتشر ساخت. و پس از این زمان بود که در 1934 میلادی "ادوین هابل" آمریکایی سرعت دورشدن کهکشانها را محاسبه نمود و "سر آرتور ادینگتن" انگلیسی علت فشردگی کهکشانها را شرح داد و "والتر بوده" آلمانی نیزعمر کیهان را درحدود 13 میلیارد سال تخمین زد.
نکته جالبی که درخصوص "ژرژ لومیتر" وجود داشت این بود که این مرد خدا تحت تاثیر جایگاه علمی خود هرگز ردا و جامه روحانیت را از تن به در نکرد!

(1864-1909)
یک ریاضیدان روسی - آلمانی و استاد دانشگاه "زوریخ" سوئیس و دانشگاه "گوئیتینگن" آلمان بود. او هندسه اعداد را ایجاد نموده و توسعه داد و از روشهای هندسی برای حل مشکلات در مباحث؛ "تئوری اعداد" - "فیزیک ریاضی" - "نظریه نسبیت" استفاده کرد. مینکوفسکی بیشتر به خاطر کارش در زمینه نسبیت شناخته شده است!
او که استاد اینشتین در درس ریاضیات بود در سال 1907 نشان داد که تئوری ویژه شاگردش، یعنی نسبیت که در سال 1905 ارائه شده بود، را می توان از نظر هندسی به عنوان یک نظریه فضای چهار بعدی تفسیر نمود. او برای نخستین بار زمان را به عنوان مولفه چهارم وارد فضای سه بعدی(طول-عرض-ارتفاع) کرد و مبحث الگوی فضای چهار بعدی(فضا-زمان) را مطرح نمود.
جنبش حباب صابونی –
نظریه پردازان "تئوری چندجهانی" ، پیشنهاد می کنند که جهان های چندگانه همانند حباب های صابون رها شده در هوا یا داخل یک وان آب، همواره شناور بوده و دائماً به یکدیگر اصابت نموده و سایش دارند.
لذا این مقاله برای برهم کنش فرضی میان جهان های چندگانه، اصطلاح "جنبش حباب صابونی" را پیشنهاد نموده است.
نظریه
ریسمان – String Theory
نظریه ریسمان به شکل خلاصه و عامه باور آن اینگونه عنوان می
شود؛
به باور دانشمندان در پایین دست ذراتی که فاقد ساختمان و ساختار بنیادی هستند -نظیر کوارکها، الکترون و سایر ذرات کوانتمی- میدان انرژی قرار دارد که دارای خطوطی چندگانه است و درواقع ذرات بنیادین بر این میدان انرژی سوار بوده و به آن متصل هستند. این خطوط انرژی را می توان همانند رشته سیمهای یک ساز موسیقی(مثل پیانو – تار – گیتار) فرض نموده و درنظرگرفت که بسته به میزان کشش و فشاری که برآنها وارد می شود، از نتیجه ارتعاش آنها نت های مختلف موسیقی تولید می گردد. در نظریه ریسمان و تئوریهای مشابه ذرات بنیادین(کوانتمی) نظیر همان نت های موسیقی می باشند!
نظریه ریسمان ادعا می کند که ما در یک جهان ده بعدی قرار داریم که نه بعد آن مکانی و یک بعد آن زمانی است. به باور دانشمندان این ابعاد اضافی به دلیل فشردگی بیش از حد از نظر ما دور مانده اند.
برخی دانشمندان و نظریه پردازان تئوری ریسمانها، ابعاد اضافی را حتی تا 26 بعد محتمل دانسته اند!
نظریه ریسمان علی رغم شگفت انگیز بودنش تا کنون مشاهدات تجربی نداشته و تنها در دنیای ریاضیات صرف، صاحب واقعیت است!
جدول تناوبی عناصر شیمیایی - periodic table of elements
به باور دانشمندان در پایین دست ذراتی که فاقد ساختمان و ساختار بنیادی هستند -نظیر کوارکها، الکترون و سایر ذرات کوانتمی- میدان انرژی قرار دارد که دارای خطوطی چندگانه است و درواقع ذرات بنیادین بر این میدان انرژی سوار بوده و به آن متصل هستند. این خطوط انرژی را می توان همانند رشته سیمهای یک ساز موسیقی(مثل پیانو – تار – گیتار) فرض نموده و درنظرگرفت که بسته به میزان کشش و فشاری که برآنها وارد می شود، از نتیجه ارتعاش آنها نت های مختلف موسیقی تولید می گردد. در نظریه ریسمان و تئوریهای مشابه ذرات بنیادین(کوانتمی) نظیر همان نت های موسیقی می باشند!
نظریه ریسمان ادعا می کند که ما در یک جهان ده بعدی قرار داریم که نه بعد آن مکانی و یک بعد آن زمانی است. به باور دانشمندان این ابعاد اضافی به دلیل فشردگی بیش از حد از نظر ما دور مانده اند.
برخی دانشمندان و نظریه پردازان تئوری ریسمانها، ابعاد اضافی را حتی تا 26 بعد محتمل دانسته اند!
نظریه ریسمان علی رغم شگفت انگیز بودنش تا کنون مشاهدات تجربی نداشته و تنها در دنیای ریاضیات صرف، صاحب واقعیت است!
جدول تناوبی عناصر شیمیایی - periodic table of elements
جدول
تناوبی عناصر، نمایش جدولی عنصرهای شیمیایی بر پایه عدد اتمی، آرایش الکترونی و ویژگیهای شیمیایی آنهاست. ترتیب جاگیری عنصرها در این جدول از عدد
اتمی (شمار پروتونهای) کمتر به سوی عدد اتمی بالاتر است. شکل استاندارد این جدول
۱۸ × ۷ است. هدف از ساخت جدول تناوبی، چه به شکل مستطیل و چه
به شکلهای دیگر، بررسی بهتر ویژگیهای شیمیایی عنصرها بودهاست. این جدول، کاربرد
زیادی در دانش شیمی و
پردازش رفتار عنصرها دارد. جدول
تناوبی عناصر با نام دیمیتری مندلیف شناخته
شدهاست، با اینکه پیشروان دیگری پیش از او وجود داشتهاند اما این مندلیف بود که
در سال 1869 میلادی این جدول را منتشر ساخت. این نخستین جدولی بود که به این
گستردگی مرتب شده بود.
مندلیف این جدول را تهیه کرد تا ویژگیهای دورهای آنچه که بعدها "عنصر" نام گرفت را بهتر نشان دهد.
وی توانسته بود برخی ویژگیهای عناصری که هنوز کشف نشده بودند را پیشبینی کند و جای آنها را خالی گذاشت. اندک اندک با پیشرفت دانش، عناصر جدید به تدریج شناسایی شدند و جای خالی عنصرها در جدول پُر شد.
مندلیف - Dmitri Ivanovich Mendeleev
مندلیف این جدول را تهیه کرد تا ویژگیهای دورهای آنچه که بعدها "عنصر" نام گرفت را بهتر نشان دهد.
وی توانسته بود برخی ویژگیهای عناصری که هنوز کشف نشده بودند را پیشبینی کند و جای آنها را خالی گذاشت. اندک اندک با پیشرفت دانش، عناصر جدید به تدریج شناسایی شدند و جای خالی عنصرها در جدول پُر شد.
مندلیف - Dmitri Ivanovich Mendeleev
دیمیتری
ایوانوویچ مندلیف (1834 – 1907) شیمیدان معروف اهل روسیه است. وی پایهگذار جدول تناوبی عناصر شیمیائی موسوم به "جدول مندلیف" بود. مندلیف بوسیله این جدول توانست وجود تعداد زیادی از عنصرهای کشف نشده را پیشبینی نماید. در آن زمان (اواسط قرن نوزدهم) تنها شصت و سه عنصر از نظر رسمی شیمیدانها شناخته
شده بود. پیش از کشف مندلیف درباره قانون تناوب، کشف عناصر نیز منوط به مشاهده و
بررسی بود اما قانون تناوبی راه جدیدی را در این زمینه گشود. او همواره به این فکر
میکرد که خواص فیزیکی و
شیمیایی عناصر
میبایست تابعی از جرم اتمی آنها
باشد و سرانجام نیز این نگرش او منجر به نوشتن جدول تناوبی عناصر گردید. بدون
قانون تناوبی، هرگز نه پیشبینی خواص عناصر شیمیایی ناشناخته میسر می بود و نه پیبردن
به فقدان یا غیبت برخی ازعناصر. جدول مندلیف که وجود ۹۲ عنصر را پیشبینی میکرد
پایهای برای این کار شد. ساختار این جدول نشان میداد که در چه جاهایی مکان خالی
باقی میماند که میبایست در آینده پر یا توجیه شود. با آگاهی از خواص عناصر موجود در جوار این مکانهای
خالی میشد خواص مهم آن عناصر ناشناس را نیز تخمین زد و برخی مشخصات مقداری آنها
از جمله جرم اتمی، چگالی، نقطه ذوب و نقطه جوش و مانند آنها را به کمک نتیجهگیریهای
منطقی و چند محاسبه ریاضی ساده، تعیین کرد. جدولی که مندلیف طراحی نمود
شامل شصت و سه عنصر شناخته شده در آن زمان بود که وی آنها را به ترتیب جرمهای اتمیشان
در جدول قرار داد. مندلیف در مورد خانههای خالی جدول اظهار داشت که خانههای خالی
متعلق به عناصری است که تاکنون شناخته نشدهاند. از هنگامی که جدول مندلیف به وجود
آمد خانههای خالی آن یکی پس از دیگری با کشف عناصر پرشدند و آخرین خانه خالی
جدول نیز در سال ۱۹۳۸ با کشف عنصر "آکتینوم" در پاریس پر شد.
"انگلس" درباره مندلیف گفته است؛
"مندلیف با به کار بردن ناخودآگاه قانون تبدیل کمیت به کیفیت هگل، واقعیتی علمی را تحقق بخشید که از نظر تهور و شجاعت فقط قابل قیاس با کار لوریه در محاسبه مدار سیاره ناشناخته نپتون بودهاست."
"مندلیف با به کار بردن ناخودآگاه قانون تبدیل کمیت به کیفیت هگل، واقعیتی علمی را تحقق بخشید که از نظر تهور و شجاعت فقط قابل قیاس با کار لوریه در محاسبه مدار سیاره ناشناخته نپتون بودهاست."
نظرات
ارسال یک نظر